فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
338
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
تاده كه زبان فارسى مىدانست داد و او نكات اساسىنامه را به عرض رسانيد . شاه گفتههاى خوان تاده را به صداى بلند تكرار مىكرد چنان كه همهء حضار به خوبى مىشنيدند . آنگاه بسوى سفير آمد و به وى قول داد كه هروقت بخواهد ، نه تنها براى مذاكره دربارهء مطالب اين نامه بلكه براى گفتگو دربارهء همه مسائلى كه پادشاه متبوعش خواسته باشد او را به حضور خواهد پذيرفت . بلافاصله بعد از اين تشريفات جشنى ، يا بهتر بگوئيم عصرانهاى را آغاز كرديم كه در آن جز انواع مربا و انواع خيار و غورهدانه و گيلاس سبز خوردنى ديگرى نبود . از غذاهاى گوشتى خبرى نبود اما براى رفع عطش تعداد زيادى تنگ طلا پر از شراب و آب برف گذاشته بودند . آب را فقط به كسانى مىدادند كه مطالبه مىكردند . در جلو شاه و كمى دور تر از او چند نگهبان و عدهاى خدمتگار ديگر با چوبدستهائى مزين به طلا ايستاده بودند . نزديك هر سفيرى پسر جوانى ملبس به لباسهاى زربفت يا ابريشم و كلاهى از همان پارچه نشسته بود . اين پسران كه سبيلهاى كلفت داشتند و مويهاى سرشان بلند و در اطراف گردن ريخته بود ، در حالىكه روى پاشنه نشسته بودند در يك دست تنگى طلا و در دست ديگر جامى داشتند كه براى كسانى كه جام خود را نوشيده يا درخواست مىكردند شراب مىريختند و اگر كسى به بادهنوشى مشغول نبود خود بسلامتى او يا كس ديگرى كه نزديكشان بود مىنوشيدند . شاه نخستين جام خود را به سلامتى سفير اسپانيا و پادشاه متبوع وى و جامهاى ديگر را به سلامتى ديگر سفيران نوشيد زيرا جشن بيشتر براى ميخوارگى برپا شده بود و به همين جهت سفير اسپانيا كه هيچگاه شراب نمىنوشيد و در اين ضيافت اجبارا مىبايد به ميگسارى پردازد بسيار ناراحت بود . چون شاه از آغاز جشن به سفير اسپانيا گفته بود كه نبايد خود را ناراحت كند و هروقت بخواهد مىتواند برود ، وى كه بسيار خسته شده بود اجازهء مرخصى خواست و از مجلس بيرون آمد و بسيارى ديگر از حضار نيز به تقليد وى خارج شدند . سفير پس از خروج از مجلس مهمانى ميدان را انباشته از مردان جنگى